عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

223

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

دارند ساختن حيلت تا حرامى حلال گردانند ، ازينجا گفت ابو يوسف قاضى از اصحاب ايشان كه - ما نقموا علينا الا انّا جئنا الى اشياء حرام فاحتلنا حتى صارت حلالا . و مالك و اصحاب وى البته به هيچ وجه حيلت روا ندارند تا محظورى حلال گردانند و مذهب امام احمد همين است و گفت - اگر كسى سوگند ياد كند كه با فلان كس سخن نگويم پس با وى نويسد سوگند دروغ كرد ، و كفّارت لازم آمد ، كه اين نبشتن حيلت آن سخن گفتن است : و حيلت ممنوع است . از عايشه پرسيدند كه چه گويى در محرم كه گوشت صيد در ديگ نهد و از آن طبيخ سازد ، پس گويد - انا لا آكل اللحم و آكل المرقة - فقالت عايشه - اما صاحب المرقة فعليه لعنة اللَّه . اما مذهب شافعى و اتباع وى آنست كه بكارى مباح بمباح رسيدن جائز است ، و حيلت در آن روا . اما به چيزى محرّم بمباح رسيدن روا نيست و حيلت در آن باطل است ، كه عين حرام بحيلت حلال نشود ، نه بينى كه بر بنى اسرائيل ماهى گرفتن باصل حرام بود ، نه چنان كه بر صفتى حرام بود و بر صفتى حلال . تا بر آن صفت كه حلال بودى حيلت كردندى و بدست آوردندى ، بلكه عين آن محرم بود لا جرم هر حيلت كه ساختند آن تحريم بر برنخاست و عقوبت بايشان فرو آمد ، كه ايشان به چيزى محرّم مباح طلب ميكردند ، و اين چنين حيلت روا نيست . و به قال الشافعى . قوله تعالى وَ لَقَدْ عَلِمْتُمُ الَّذِينَ اعْتَدَوْا مِنْكُمْ فِي السَّبْتِ - گفته‌اند اين خطاب با آن جهودان است كه در عهد رسول خدا بودند . ميگويد نيك دانيد شما احوال پدران و اسلاف شما كه نافرمانى كردند و از اندازه در گذشتند ، پس از آنك ايشان را گفته بودند لا تَعْدُوا فِي السَّبْتِ . و اين قصه در عهد داود پيغامبر رفت . و آن قوم اهل ايله بودند پيشين شهرى از شهرهاى شام كه از مدينه مصطفى بشام روند داود دعاء بد كرد بريشان و گفت « اللهم ان عبادك قد خالفوا امرك ، و تركوا قولك ، فاجعلهم آية و مثلا لخلقك » بار خدايا ، اين بندگان تو فرمان تو بر كار نگرفتند ، و پيمان تو بشكستند ، ايشان را نشانى كن ميان خلق خود بر صفتى كه ديگران بدان عبرت گيرند . رب العالمين گفت - فَقُلْنا لَهُمْ كُونُوا قِرَدَةً خاسِئِينَ - ايشان را گفتيم كپيان گرديد